<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
				<!-- generator="DEP" -->
				<!-- content type="اخبار" -->
				<!-- test="<br><br><!-- Begin WebGozar.com Counter code --><script language="javascript" src="http://webgozar.com/c.aspx?Code=384328&t=counter"></script><!-- End WebGozar.com Counter code --></br></br>بهترین حالت نمایش 768 * 1024 با مرورگر Internet Explorer نسخه 5 به بالا" -->
				<rss  version="2.0">
				<channel>
				<title>مدرسه راهنمایی پسرانه سپهر : اخبار</title>
				<link>/</link>
				<description></description>

<language>fa-ir</language>
				<copyright><br><br><!-- Begin WebGozar.com Counter code --><script language="javascript" src="http://webgozar.com/c.aspx?Code=384328&t=counter"></script><!-- End WebGozar.com Counter code --></br></br>بهترین حالت نمایش 768 * 1024 با مرورگر Internet Explorer نسخه 5 به بالا</copyright>
				<managingEditor>مشيري - Moshiri@nospam.com</managingEditor>
				<webMaster>Moshiri@nospam.com</webMaster>
				<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 23:50:32 +0430</pubDate>
				<lastBuildDate>Mon, 06 Sep 2010 23:50:32 +0430</lastBuildDate>
				<docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
				<generator>DEP (http://DEP.org)</generator>
				<ttl>60</ttl>
				<image>
				<title>مدرسه راهنمایی پسرانه سپهر : اخبار</title>
				<url>http://sepehr03.ir/images/logo.png</url>
				<link>/</link>
				<width>88</width>
				<height>31</height>
				<description></description>
				</image>
				<textInput>
				<title>Search</title>
				<description>Search مدرسه راهنمایی پسرانه سپهر</description>
				<name>query</name>
				<link>http://sepehr03.ir/search.php</link>
				</textInput>
						<item>
						<title>امروز در تاریخ ( 6 سپتامبر / 15 شهریور ) : اجباری شدن درس ورزش</title>
<link>http://sepehr03.ir/news.php?item.285.5</link>
<description><![CDATA[<br /><span style="font-size: small"><strong><div align="center"><span style="color: #0000ff; font-size: small"><strong>اجباری شدن درس ورزش ( تندرستی ) در مدارس ایران ، <span style="color: #ff0000">ولی ...<br /></span></strong></span></div></strong></span><br /><span style="color: #000000; font-size: small"><div align="justify"><span style="color: #000000; font-size: small">اجباري شدن درس ورزش در مدارس ايران از چنين روزي در سال 1306 قانون شد و قرارشد كه از آغاز سال تحصيلي (دو هفته بعد) بر برنامه هفتگي مدارس اضافه شود.<br />لايحه مربوط چند روز پيش از اين از تصويب مجلس گذشته بود كه پس از طي مراحل مرسوم، از 15 شهريور 1306به صورت قانون درآمد. در آن زمان هدف از درس ورزش، تندرستي و آشنا شدن دانش آموزان با تاريخچه و اصطلاحات بازي ها بود، نه تماما تمرين فوتبال و واليبال و ....<br /><br />در اجراي اين قانون، از همان سال در مدارس كشور وسائلي از قبيل پارالل و بارفيكس نصب شد. دويدن، شنا كردن، قدم آهسته و رژه رفتن نيز از برنامه هاي درس ورزش مدارس قرارگرفت و به دانش آموزان تاكيد مي شد كه خميده ننشينند (اصطلاحا قوز نکنند)، با قدم هاي استوار راه بروند و .... سالها گذشت تا به تدريج به سبك مدارس آمريكا، بازي هايي كه در اين كشور حرفه اي هستند (يك پیشه و كسب و كار به حساب مي آيند و «درآمد» كسب مي كنند) از قبيل بسكتبال و ... جاي ورزش (تندرستي) را كه هدف قانونگذار بود در مدارس ايران ( و حتي در دوره تعليمات عمومي) گرفت!<br /></span></div></span>]]></description>
<author>هاشمی&lt;Hashemi@nospam.com&gt;</author>
<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 19:09:01 +0430</pubDate>
<guid isPermaLink="true">http://sepehr03.ir/news.php?item.285.5</guid>
</item>
						<item>
						<title>امروز در تاریخ ( 2 سپتامبر / 11 شهریور ) : داستان نامگذاری دوی ماراتن</title>
<link>http://sepehr03.ir/news.php?item.284.5</link>
<description><![CDATA[<br /><span style="font-size: small"><strong><div align="center"><span style="font-size: small"><strong><span style="color: #0000ff">یک آتنی 240 کیلومتر دوید تا اسپارتی ها را از لشگر کشی ایرانیان آگاه سازد ...<br /></span><br /><span style="color: #ff0000">داستان نامگذاری دوی "ماراتن"</span></strong></span></div></strong></span><br /><br /><span style="color: #000000; font-size: small"><div align="justify"><span style="color: #000000; font-size: small">يك ميهندوست آتني به نام فيليپيدس Philippidess پس از اطلاع از تصرف جزيره "اوبوآ" توسط نيروي دريابرد ايران و پياده شدن طليعه اين نيرو در "آتيكا" و دشت ماراتن، 240 كيلومتر فاصله آتن تا اسپارت را در دو شبانه روز دويد تا از سران اسپارت بخواهد كه نیروی کمکی به آتن بفرستند. وي دوم سپتامبر سال 490 پيش از ميلاد به اسپارت رسيد و درخواست خود را مطرح ساخت. فيليپيدس از جانب کسي ماموريت نداشت و حس ميهندوستي اورا به دويدن 240 کيلو متري وادار کرده بود و همين امر - در تاريخ - بر اهميت عمل او افزوده است.<br /><br />به نوشته هرودوت، فيليپيدس پس از بازگشت به آتن به ميدان جنگ رفت و هنگامي که مشاهده کرد ايرانيان به کشتي هايشان باز می گردند تا ازمنطقه خارج شوند مسافت ساحل تا شهر آتن (عرض ناحيه ماراتن Marathon) را که 40 کيلومتر بود دويد تا مردم آتن را که در نگراني بسر مي بردند از اين بازگشت آگاه سازد که پس از دادن خبر، بر زمين افتاد و درگذشت. به همين جهت مسابقه دو طولاني المپيک را "ماراتن" نام نهاده اند که 42 کيلومتر است.</span><br /></div></span><br />]]></description>
<author>هاشمی&lt;Hashemi@nospam.com&gt;</author>
<pubDate>Fri, 03 Sep 2010 01:47:02 +0430</pubDate>
<guid isPermaLink="true">http://sepehr03.ir/news.php?item.284.5</guid>
</item>
						<item>
						<title>امروز در تاریخ ( 1 سپتامبر / 10 شهریور ) : زلزله ی مرگبار بوئین زهرا</title>
<link>http://sepehr03.ir/news.php?item.283.5</link>
<description><![CDATA[<br /><span style="font-size: small"><strong><div align="center"><span style="color: #ff0000; font-size: small"><strong>زلزله ی مرگبار قزوین .... و 39 سال پیش از آن در همان لحظه ، زلزله ی مرگبار ژاپن</strong></span></div></strong></span><br /><br /><span style="color: #000000; font-size: small"><div align="justify"><span style="color: #000000; font-size: small">ساعت 11 بعد از ظهر يکم سپتامبر 1962 (دهم شهريور 1341) زمين لرزه شديدي در منطقه بوئين زهراي قزوين روي داد كه تهران را هم به لرزه درآورد. تلفات اين زمين لرزه را ده تا بيست هزار كشته گزارش كرده اند. 40 سال بعد بار ديگر زلزله سختي در همان محل روي داد كه باز هم تلفات داشت، ولي به مراتب كمتر. در شهريور 1389 (دهه آخر آگوست 1962) هم زلزله اي در منطقه دامغان روي داد که شهر تهران نيز تکان خورد. اين زمين لرزه تلفات سنگين نداشت. بوئين زهرا در غرب تهران و دامغان در شرق آن قرار گرفته است.<br /><br />يكم سپتامبر 1923 (39سال پيش از زلزله قزوين و در همان روز و همان ساعات) يك زمين لرزه شديد ژاپن را تكان داده بود كه بر اثر آن، تنها در مناطق توكيو و يوكوهاما بيش از يكصد هزار تن كشته شده بودند. طبق برخي گزارش ها، تلفات اين زلزله ژاپن 140 هزار کشته بود.<br /></span></div></span>]]></description>
<author>هاشمی&lt;Hashemi@nospam.com&gt;</author>
<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 16:02:21 +0430</pubDate>
<guid isPermaLink="true">http://sepehr03.ir/news.php?item.283.5</guid>
</item>
						<item>
						<title>امروز در تاریخ ( 30 اوت / 8 شهریور ) : سالروز شهادت دکتر رجایی و دکتر باهنر</title>
<link>http://sepehr03.ir/news.php?item.282.5</link>
<description><![CDATA[<br /><span style="font-size: small"><strong><div align="center"><span style="font-size: small"><strong><span style="color: #0000ff">انفجار بمب در جلسه ی شورای امنیت کشور : شهادت دکتر رجایی رئیس جمهور وقت و دکتر محمدرضا باهنر نخست وزیر وقت</span><br /></strong></span></div></strong></span><br /><img src="http://sepehr03.ir/images/custom/rajaE-bahonar89.jpg" style="width: 247px; float: left; height: 147px; border: black 0px solid" alt="دکتر رجایی و دکتر باهنر" /><span style="color: #000000; font-size: small"> <div align="justify"><span style="color: #000000; font-size: small">هشتم شهريور (سي ام آگوست) سالروز شهادت محمدجواد باهنر سومين نخست وزير جمهوري اسلامي در انفجار عمدي دفتر نخست وزيري است كه در سال 1360 هجري خورشيدي (1981 میلادی) اتفاق افتاد.<br /><br />در اين رويداد، علاوه بر باهنر، چند تن ديگر از جمله محمدعلي رجايي رئيس جمهور وقت جان سپردند.<br /> <br />انفجار، اندكي پس از آغاز جلسه شوراي امنيت كشور روي داده بود. طبق گزارش هاي منتشره، رجايي در آغاز جلسه گفته بود كه از آن پس رياست جلسات شوراي امنيت كشور را به جاي او، محمدجواد باهنر نخست وزير برعهده خواهد داشت.<br />گزارش ها حكايت داشتتند كه مواد منفجره در يك كيف قرار داده شده بود كه به صورت بمب ساعتي عمل كرد. ازآنجاكه مسئول حراست نخست وزيري (مسئول ضبط مذاكرات جلسه و گزارش هاي مطرح شده در آن) اندكي پيش از انفجار، به طور غير منتظره از جلسه و ساختمان نخست وزيري خارج شده بود و ديگر اثري از او به دست نيامده است، انگشت اتهام به سوي وی اشاره شده است. گفته شده است كه كيف حاوي مواد منفحره نيز متعلق به او بود. وي با آن كيف و يک دستگاه ضبط صوت بزرگ به اطاق جلسه رفته بود.<br /><br />محمدجواد باهنر كه از فعالان انقلاب سال 1357 بود هنگام فوت 44 ساله بود. وي پيش از انقلاب از مدرّسان و مولّفان فقه و شرعيات اسلامي در وزارت فرهنگ (بعدا آموزش و پرورش) كشور بود.<br /><br /></span></div></span>]]></description>
<author>هاشمی&lt;Hashemi@nospam.com&gt;</author>
<pubDate>Tue, 31 Aug 2010 00:12:54 +0430</pubDate>
<guid isPermaLink="true">http://sepehr03.ir/news.php?item.282.5</guid>
</item>
						<item>
						<title>فرا رسیدن شب های قدر و ایام شهادت حضرت علی (ع)</title>
<link>http://sepehr03.ir/news.php?item.281.3</link>
<description><![CDATA[<br /><div style="text-align: center"><img src="http://sepehr03.ir/images/custom/qadr89.jpg" style="width: 450px; height: 338px; border: black 0px solid" alt="فرا رسیدن ایام شهادت حضرت علی (ع) تسلیت باد" /></div><span style="font-size: small"><strong><span style="font-size: small"><strong><div align="center"><span style="font-size: small"><strong><span style="color: #008000; font-size: small"><strong>فرا رسیدن ایام شهادت حضرت علی (ع) بر تمامی عاشقان و شیفتگان آن حضرت تسلیت باد .</strong></span></strong></span></div></strong></span></strong></span><span style="color: #000000; font-size: small"><span style="color: #000000; font-size: small"><br /><strong><span style="color: #008000">آخرین وصیت مولا ....</span></strong><br /></span></span><span style="color: #000000; font-size: small"><span style="color: #000000; font-size: small"><div align="justify"><span style="color: #000000; font-size: small"><span style="color: #000000; font-size: small">اصبغ بن نباته گوید: هنگامى كه امیرمؤمنان علیه‏السلام ضربتى بر فرق مباركش فرود آمد كه به شهادتش انجامید مردم بر در دارالاماره جمع شدند و خواستار كشتن ابن ملجم - لعنة الله - بودند. امام حسن علیه‏السلام بیرون آمد و فرمود: اى مردم! پدرم به من وصیت كرده كه كار قاتلش را تا هنگام وفات پدرم رها سازم. اگر پدرم از دنیا رفت تكلیف قاتل روشن است و اگر زنده ماند خودش در حق او تصمیم مى‏گیرد. پس بازگردید خدایتان رحمت كند.<br /><br /></span></span><span style="color: #000000; font-size: small"><div align="justify"><span style="color: #000000; font-size: small">مردم همه بازگشتند و من بازنگشتم. امام دوباره بیرون آمد و به من فرمود: اى اصبغ! آیا سخن مرا درباه پیام امیرمؤمنان نشنیدى؟ گفتم: چرا. ولى چون حال او را مشاهده كردم دوست داشتم به او بنگرم و حدیثى از او بشنوم، پس براى من اجازه بخواه خدایت رحمت كند. امام داخل شد و چیزى نگذشت كه بیرون آمد و به من فرمود: داخل شو. من داخل شدم دیدم امیرمؤمنان علیه‏السلام دستمال زردى به سر بسته كه زردى چهره‏اش بر زردى دستمال غلبه داشت و از شدت درد و كثرت سم پاهاى خود را یكى پس از دیگرى بلند مى‏كرد و زمین مى‏نهاد. آن گاه به من فرمود: اى اصبغ آیا پیام مرا از حسن نشنیدى؟ گفتم: چرا، اى امیرمؤمنان، ولى شما را در حالى دیدم كه دوست داشتم به شما بنگرم و حدیثى از شما بشنوم. فرمود: بنشین كه دیگر نپندارم كه از این روز به بعد از من حدیثى بشنوى.<br /><br /></span><span style="color: #000000; font-size: small">بدان این اصبغ، كه من به عیادت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رفتم همانگونه كه تو اكنون آمده‏اى، به من فرمود: اى اباالحسن، برو مردم را جمع كن و بالاى منبر برو و یك پله پایین‏تر از جاى من بایست و به مردم بگو: «هش دارید،هر كه پدر و مادرش را ناخشنود كند لعنت‏خدا بر او باد. هش دارید، هر كه از صاحبان خود بگریزد لعنت‏خدا بر او باد. هش دارید هر كه مزد اجیر خود را ندهد لعنت‏خدا بر او باد.»<br /><br /></span><span style="color: #000000; font-size: small">اى اصبغ، من به فرمان حبیبم رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم عمل كردم، مردى از آخر مسجد برخاست و گفت: اى اباالحسن، سه جمله گفتى، آن را براى ما شرح بده. من پاسخى ندادم تا به نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رفتم و سخن آن مرد را بازگو كردم.<br /></span><span style="color: #000000; font-size: small"><br />اصبغ گفت: در اینجا امیرمؤمنان علیه‏السلام دست مرا گرفت و فرمود: اى اصبغ، دست‏خود را بگشا. دستم را گشودم. حضرت یكى از انگشتان دستم را گرفت و فرمود: اى اصبغ، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نیز همین گونه یكى از انگشتان دست مرا گرفت، سپس فرمود: هان، اى اباالحسن، من و تو پدران این امتیم هر كه ما را ناخشنود كند لعنت‏خدا بر او باد. هان كه من و تو مولاى این امتیم هر كه از اجرت ما بكاهد و مزد ما را ندهد لعنت‏خدا بر او باد. آن گاه خود آمین گفت و من هم آمین گفتم.<br /></span><span style="color: #000000; font-size: small"><br />اصبغ گوید: سپس امام بیهوش شد،باز به هوش آمد و فرمود: اى اصبغ آیا هنوز نشسته‏اى؟ گفتم: آرى مولاى من. فرمود: آیا حدیث دیگرى بر تو بیفزایم؟<br /><br /></span><span style="color: #000000; font-size: small">گفتم: آرى خدایت از مزیدات خیر بیفزاید. <span style="color: #008000">فرمود: اى اصبغ! رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در یكى از كوچه‏هاى مدینه مرا اندوهناك دید و آثار اندوه در چهره‏ام نمایان بود. فرمود: اى اباالحسن! تو را اندوهناك مى‏بینم؟ آیا تو را حدیثى نگویم كه پس از آن هركز اندوهناك نشوى؟ گفتم: آرى، فرمود: چون روز قیامت‏شود خداوند منبرى بر پا دارد برتر از منابر پیامبران و شهیدان، سپس خداوند مرا امر كند كه بر آن بالا روم، آن گاه تو را امر كند كه تا یك پله پایین‏تر ازمن بالا روى، سپس دو فرشته را امر كند كه یك پله پایین‏تر از تو بنشیند و چون بر منبر جاى گیریم احدى از گذشتگان و آیندگان نماند جز آنكه حاضر شود. آن گاه فرشته‏اى كه یك پله پایین‏تر از تو نشسته ندا كند: اى گروه مردم; بدانید: هر كه مرا مى‏شناسد كه مى‏شناسد و هر كه مرا نمى‏شناسد خود را به او معرفى مى‏كنم، من «رضوان‏» دربان بهشتم، بدانید كه خداوند به من و كرم و فضل و جلال خود مرا فرموده كه كلیدهاى بهشت را به محمد بسپارم و محمد مرا فرموده كه آنها را به على بن ابى‏طالب بسپارم، پس گواه باشید كه آنها را بدو سپرده‏ام.<br /></span></span><span style="color: #000000; font-size: small"><br /><span style="color: #008000">سپس فرشته دیگر كه یك پله پایین‏تر از فرشته اولى نشسته بر مى‏خیزد و به گونه‏اى كه همه اهل محشر بشنوند ندا كند: اى گروه مردم، هر كه مرا مى‏شناسد كه مى‏شناسد و هر كه مرا نمى‏شناسد خود را به او معرفى مى‏كنم، من «مالك‏» دربان دوزخم، بدانید كه خداوند به من و فضل و كرم و جلال خود مرا امر فرموده كه كلیدهاى دوزخ را به محمد بسپارم و محمد مرا امر فرموده كه آنها را به على بن ابى‏طالب بسپارم، پس گواه باشید كه آنها را بدو سپردم. پس من كلیدهاى بهشت و دوزخ را مى‏گیرم. آن گاه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به من فرمود: اى على، تو به دامان من مى‏آویزى و خاندانت‏به دامان تو و شیعیانت‏به دامان خاندان تو مى‏آویزند. من (از شادى) دست زدم و گفتم: اى رسول خدا، همه به بهشت مى‏رویم؟ فرمود: آرى به پروردگار كعبه سوگند.</span><br /></span><span style="color: #000000; font-size: small"><br />اصبغ گوید: من جز این دو حدیث از مولایم نشنیدم كه حضرتش چشم از جهان پوشید درود خدا بر او باد.<br /></span></div><br /><br /> </span></div></span></span>]]></description>
<author>هاشمی&lt;Hashemi@nospam.com&gt;</author>
<pubDate>Sun, 29 Aug 2010 21:21:58 +0430</pubDate>
<guid isPermaLink="true">http://sepehr03.ir/news.php?item.281.3</guid>
</item>
						<item>
						<title>امروز در تاریخ ( 28 اوت / 6 شهریور ) : اعدام قائم مقام در باغ نگارستان</title>
<link>http://sepehr03.ir/news.php?item.280.5</link>
<description><![CDATA[<br /><span style="font-size: small"><strong><div align="center"><span style="font-size: small; color: #ff6600"><strong>روزی که قائم مقام در باغ نگارستان اعدام شد !</strong></span></div></strong></span><br /><br /><span style="font-size: small; color: #000000"><div align="justify"><span style="font-size: small; color: #000000">در اين روز در سال 1835 ميلادي به دستور محمد شاه قاجار، ميرزا ابوالقاسم قائم مقام صدر اعظم وقت ايران را كه خود او بارها گفته بود كه سلطنتش را مديون كارداني وي مي داند تنها به اين سبب كه در صدد تغيير فرمانده گارد سلطنتي برآمده بود در باغ نگارستان (محل فعلي ساختمان وزارت فرهنگ و ارشاد - ديوار به ديوار بهارستان) خفه كردند، زيرا شاه سوگند خورده بود كه خونش را نريزد!<br /><br />محمد شاه در آن روز از ترس بيماري وبا كه شيوع يافته بود و گرماي بي سابقه تهران، قصد رفتن به لواسان را داشت. ولي پيش از اين نقل مكان، به دليل بدگماني و ترس از نافرماني قائم مقام (احتمال كودتا) دستور بي جان ساختن وي را داده و سپس معلم سابق خود، عباس ايرواني معروف به حاجي ميرزا آقاسي را جانشينش كرده بود، كه برخي مورخان او را «بي مايه براي صدارت عظما» توصيف كرده اند.<br /><br />آن روز قائم مقام را كه به اوضاع كشور سر و سامان داده بود و در كتب تاريخ «مردي لايق» توصيف شده است از خانه اش در باغ لاله زار (خيابان لاله زار تهران) به باغ نگارستان برده بودند تا اعدام شود.<br /><br />همين قدرنشناسي ها، رواج سعايت و بدگماني مقامات نسبت به يكديگر، از عوامل عقب ماندگي ايران و رواج تملق و باعث سلطه قدرتهاي اروپايي بر سياستهاي دولت تهران در دوران قاجارها بشمار آورده شده است.<br /></span></div></span>]]></description>
<author>هاشمی&lt;Hashemi@nospam.com&gt;</author>
<pubDate>Sat, 28 Aug 2010 13:04:08 +0430</pubDate>
<guid isPermaLink="true">http://sepehr03.ir/news.php?item.280.5</guid>
</item>
						<item>
						<title>امروز در تاریخ  ( 27 اوت / 5 شهریور ) : تصرف اصفهان به دست تیمور لنگ</title>
<link>http://sepehr03.ir/news.php?item.279.5</link>
<description><![CDATA[<br /><span style="font-size: small"><strong><div align="center"><span style="color: #ff0000; font-size: small"><strong>تصرف اصفهان به دست تیمور لنگ و قتل عام اصفهانی ها<br /></strong></span></div></strong></span><br /><img src="http://sepehr03.ir/images/custom/teimour89.jpg" style="width: 120px; float: left; height: 143px; border: black 0px solid" alt="تیمور لنگ" /><span style="color: #000000; font-size: small"> <div align="justify"><span style="color: #000000; font-size: small">از تصرف اصفهان توسط نيروهاي امير تيمور گوركان (تيمور لنگ) و قتل عام مردم آن و ساختن مخروطهاي ده متري از كله هاي مقتولين 621 سال مي گذرد.<br /><br />اصفهان در 27 آگوست سال 1387 ميلادي، پس از يك مقاومت چشمگير به دست تيموريان افتاد. مورخان قتل عام اصفهاني ها به تصميم امير تيمور را متفاوت از قتل عام و كور كردن كرماني ها به دستور آغامحمدخان قاجار كه هر دو از نژاد مغول بودند دانسته اند؛ تيمور يك مهاجم خارجي بود ولي آغامحمدخان ادعاي ايراني بودن و حكمراني بر ايران را داشت !<br /><br />امير تيمور در همين سال، شيراز را هم متصرف شد. تيمور از قبيله مغولي "بارلاس" بود. اين قبيله در زمان چنگيز خان به "سين كيانگ و اويغورستان امروز" كوچ كرده بود و تيمور در فرارود (ماوراء النهر) متولد شده بود.<br />وي با اين كه سواد كافي نداشت، علاقه مند به فلاسفه، اديبان، معماري و بازي شطرنج بود. امير تيمور در سال 1393 بغداد و در سال 1398 دهلي را تصرف كرد و در جنگ آنكارا، ايلدرم بايزيد سلطان عثماني را به اسارت گرفت و تا زمان مرگ در قفس آهنين قرارداد.<br /><br />اروپاييان اقوام مغولي را تاتار مي خوانند و به همين لحاظ، مورخان غرب تيموريان را در رديف تاتارها قرار داده اند. تيمور كه سه بار به ايران لشكر كشيد و در 69 سالگي در سال 1405 ميلادي درگذشت در طول سي و پنج سال، مناطقي از مرز غربي چين تا مديترانه را تصرف كرده بود. او سمرقند را پايتخت قرارداد كه با اين استناد، ازبكها وي را موسس كشور خود مي پندارند.</span><br /><br /></div></span>]]></description>
<author>هاشمی&lt;Hashemi@nospam.com&gt;</author>
<pubDate>Fri, 27 Aug 2010 21:51:26 +0430</pubDate>
<guid isPermaLink="true">http://sepehr03.ir/news.php?item.279.5</guid>
</item>
						<item>
						<title>ولادت امام حسن مجتبی مبارک باد</title>
<link>http://sepehr03.ir/news.php?item.278.3</link>
<description><![CDATA[<br /><div style="text-align: center"><img src="http://sepehr03.ir/images/custom/hasanmojtaba89.jpg" style="width: 450px; height: 338px; border: black 0px solid" alt="ولادت کریم اهل بیت مبارک باد" /><br /><br /><span style="color: #008000; font-size: small"><strong>ولادت حضرت امام حسن مجتبی (ع) دومین امام شیعیان ،<br />کریم اهل بیت عصمت و طهارت مبارک باد .</strong></span><br /><br /></div>]]></description>
<author>هاشمی&lt;Hashemi@nospam.com&gt;</author>
<pubDate>Thu, 26 Aug 2010 03:45:18 +0430</pubDate>
<guid isPermaLink="true">http://sepehr03.ir/news.php?item.278.3</guid>
</item>
						<item>
						<title>امروز در تاریخ ( 23 اوت / 1 شهریور ) : سالروز جنگ چالدران</title>
<link>http://sepehr03.ir/news.php?item.277.5</link>
<description><![CDATA[<br /><span style="font-size: small"><strong><div align="center"><span style="font-size: small; color: #ff0000"><strong>سالروز جنگ چالدران و  درسی که باید از آن گرفت ...<br /></strong></span></div></strong></span><br /><div style="text-align: center"><img src="http://sepehr03.ir/images/custom/chaldoran89.jpg" style="width: 286px; height: 200px; border: black 0px solid" alt="جنگ چالدران" /></div><span style="font-size: x-small"><div align="center"><span style="font-size: x-small; color: #3366ff">سلطان سلیم در برابر شاه اسماعیل</span></div></span><br /><br /><span style="font-size: small"><div align="justify"><span style="color: #000000"><span style="font-size: small">23 آگوست سال 1514 ميلادي، دشت چالدران در نزديكي خوي صحنه نخستين و در عين حال معروفترين جنگ عثماني (تركيه) و ايران بود. هدفهاي سليم اول سلطان عثماني از لشكر كشي به ايران عبارت بود از: جلوگيري از گسترش مذهب شيعه اثني عشري كه مذهب رسمي ايرانيان اعلام شده بود به متصرفات عثماني و پيوستن شيعيان قلمرو عثماني (معروف به علویان) به قلمرو دولت تازه تاسيس صفوي ايران؛ ضميمه كردن مناطق كردنشين شمال غربي و محل سكونت تركمانان (در شرق تركيه امروز و شمال شرقي عراق كه از آق قويونلوها و قره قويونلوها و بقاياي سلجوقيان بوده اند) به قلمرو خود، مانع شدن از گسترش و رشد «ايرانيسم»كه با روي كار آمدن شاه اسماعيل صفوي دوباره سربلند كرده بود.<br /><br />در جنگ چالدران كه در آن شاه اسماعيل به دليل نداشتن اسلحه آتشين (توپ و تفنگ) و يك ارتش ملي (غير عشايري) شكست خورد، سلطان سليم تنها به يك هدف خود كه ضميمه ساختن قسمتي از مناطق كردنشين و تركمان نشين به قلمرو عثماني بود رسيد كه اينك دولت تركيه گرفتار مشكل ناشي از همين عمل است و با استقلال خواهي كردها دست و پنجه نرم مي كند. <br /><br />سلطان سليم يكم پس از پيروزي در نبرد چالدران به سوي تبريز پيش راند و چهارم سپتامبر (14 شهريور) وارد اين شهر شد، اما بر اثر مقاومت مردم و جنگ و گريز نيروهاي محلي وفادار به شاه اسماعيل مجبور به بازگشت شد.<br /><br />شاه اسماعيل تا زمان جنگ چالدران، مخالف اسلحه آتشين بود، توپ را سلاح کشتار جمعي و بكاربردنش را خلاف آيين جوانمردي مي پنداشت. به علاوه، نيروهاي او عمدتا از عشاير قزلباش بودند و وي فاقد يك ارتش ملي مركب از افراد همه نقاط كشور بود. جنگ چالدران بزرگترين جنگ شمشير با تفنگ در طول تاريخ است. تجربه همين جنگ است كه شوروي را بر آن داشت كه در سال 1949 داراي بمب اتمي، در سال 1953 بمب هيدروژني و در سال 1957 موشك قاره پيما شود و كشورهاي فاقد اين سلاحها اينك مي كوشند آنها را به دست آورند.<br /></span></span></div></span><br /><br />]]></description>
<author>هاشمی&lt;Hashemi@nospam.com&gt;</author>
<pubDate>Mon, 23 Aug 2010 13:56:55 +0430</pubDate>
<guid isPermaLink="true">http://sepehr03.ir/news.php?item.277.5</guid>
</item>
				</channel>
				</rss>